عبد الله قطب بن محيى

66

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

سيرت اصحاب شمال و بىادبان و دست‌درازان و ستمكاران و بىباكان و ناپاكان . خداى عزّ و جلّ وليّم را و ساير اخوان تايبين را از آن نگاه داراد . و باللّه المستعان و عليه التّكلان و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم و حسبنا اللّه و نعم الوكيل . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 12 - الكلام المتفق اما بعد ، سخنى متفق گوييم كه قريب و بعيد را جز قبول آن رويى نباشد ، اگر به مقام انصاف درآيند . گوييم : امر از آن اجل است كه شخص به خود داند كه طريقى كه او را مسلوك مىبايد داشت چيست و چه نهج است ؟ كه اگر او دست به آن گيرد ، حسن عاقبت را متضمن باشد و امن از خسارت و از شقاوت را مثمر ، و اعدل طريقى و اوفق سبيلى بسته به سعادت و صلاح انسان آن باشد ، چه قطع نظر از اثبات بدئى و عودى و ثوابى و عقابى معلوم است كه حالتى است انسان را كه آن سعادت او و احسن احوال ممكنهء او است او را ، و اينكه آدمى خود به آن مستقل نيست و از معرفت آن عاجز است ، امرى است ظاهر كه از مراجعه به خود معلوم مىشود . چه هرچند شخص در خود انديشه مىكند ، سبيلى به شناخت آن ندارد ، چه شناخت آن موقوف است بر معرفت كل امر و كنه امر و اطلاع بر مورد و مصدر هستى و آنكه بداند كه بناى آسمان بر چه شده و براى چه شده و بازگشت هستى به چيست و با چيست ؟ و امر همه همين است يا وراء اين پيدا پنهانى است و وراء اين زمان زمانى است و وراء اين بازار بازارى است و وراء اين كار و بار كار و بارى است و تفصيل اين كار و بار چيست و چگونه است ؟ و معلوم است كه آدمى عاجز است از معرفت اين و هرچند شب به روز مىكند و روز به شب ، در اين انديشه راه بر وى بسته باشد و برون شد آن نتواند كرد و چه جاى اينكه كمتر از اين نيز نتواند دانست ، اگر خواهد كه بداند